وصال

  • خانه 

الهی...

24 اسفند 1402 توسط پرستوی مهاجر

یِا مَنْ أَخَذَ الْقَلِیلَ وَشَکَرَ الْکَثِیرَ اقْبَلْ مِنِّى الْیَسِیرَ

ای کسی که کم را پذیرفته و‌ قدردان اعمال فراوانی، این مقدار ناچیز را از من بپذیر!

[از دعای شب آخر ماه شعبان و‌ اول رمضان]

#تولیدی

 نظر دهید »

الهی...

24 اسفند 1402 توسط پرستوی مهاجر

یِا مَنْ أَخَذَ الْقَلِیلَ وَشَکَرَ الْکَثِیرَ اقْبَلْ مِنِّى الْیَسِیرَ

 

ای کسی که کم را پذیرفته و‌ قدردان اعمال فراوانی، این مقدار ناچیز را از من بپذیر!

 

[از دعای شب آخر ماه شعبان و‌ اول رمضان]

 

#تولیدی

 

 

 نظر دهید »

هدیه چی ببریم ؟

11 اسفند 1402 توسط پرستوی مهاجر

هدیه چی ببریم ؟

دستی به عصا داشت و دستی دیگر به کمر ، زیر لب چیزی می‌گفت و ریز ریز قدم بر می‌داشت چادر نخی اش را که گل های ریز داشت را دور کمرش بسته بود و این باعث سهولت در راه رفتنش میشد . خواستم دستش را بگیرم تا راحت تر قدم بردارد اما امتناع کرد .
بعد از دقایقی راه افتادن خسته شد و لب حوض وسط مسجد نشست ، دستی به پر چادرش برد و پارچه ای مخمل گل دوزی شده را بیرون آورد ، با ملایمت پارچه را باز کرد ،بوی خوشی داشت ، درون پارچه چند اسکناس تا نخورده بود، عجیب به نظر می‌رسید اما زیبایی آن دستمال و ظرافت هنری که روی آن خرج شده بود نگذاشت ذهنم به چیز دیگری فکر کند.
لب از لب که باز کرد تازه پی بردم در هفت روز هفته فقط جمعه را دارد ، انگشت شمار دندان برایش باقی مانده بود .
با آن صدای ظریفش گفت میخواستی کمکم کنی ؟ ذهنم کار نکرد ویکهو سربلند کردم و گفتم ! «ها ؟» اسکناس ها را سمتم دراز کرد و گفت:« در بین خریداران یوسف زنی با کلاف نخی آمد و در صف خرید ایستاد ، او با همه توانش آمده بود تا اسم او هم در سیاهه خریداران یوسف باشد ، از دست و پا افتاده ام و در آمدی جز مستمری شوهر مرحومم ندارم ، آنچه دارم همین اسکناس های هست که میبینی ، برایم میروی شکلات بخری ؟ شکلات هایش خوب باشدا؟ میخواهم هدیه ای امشب به آقایم بدهم تولد رفتن که خالی خالی نمیشود . با انگشت سبابه ضربه ای به پیشانی ام زدم ، از تیزهوشی ام خنده ام گرفت و آهانی گفتم .
برقی که در نگاهش بود را کم میتوان در جای دیگر پیدا کرد ، عصا را کنار گذاشته بود و خودش در بین مردم داشت شکلات پخش میکرد ، به منکه رسید با دستان حنایی اش دو تا شکلات کف دستم گزاشت ، مرا واداشته بود تا در ذهنم در پی هدیه ای باشم برای مولایم ، آرام تکیه دادم به دیوار سنگی ، گل های نرگس را بغل زدم و چشم دوختنم به آسمانی که اینک نورباران شده بود.

 

#طلبه_نوشت
#به_قلم_خودم
#هدیه_به_امام_زمان

 

 نظر دهید »

دو هدیه گرانبها

24 بهمن 1402 توسط پرستوی مهاجر

زیارت غدیریه و جامعه کبیره ؛دو هدیه گرانبها

امام علی النقی هادی علیه السلام ، دهمین امام شیعیان در طول 33 سال امامت خود دو هدیه برای هدایت امت به یادگار گذاشت :
زیارت غدیریه زیارتی منسوب به امام علی علیه السلام است ؛زمانی که خلیفه معتصم عباسی امام هادی را از مدینه به سامرا فراخواند ، در راه امام به زیارت مولای متقیان امام علی علیه السلام در نجف رفته و این زیارت از لبان مبارک آن حضرت صادر شد .
زیارت غدیریه متشکل از 70 آیه قران در بیان ویژگی های امیرالمومنین و 260 فضیلت آن حضرت است ، محوریت این زیارت تولی و تبری بوده و در این زیارت به بخش هایی از تاریخ که شیعه و سنی آن را قبول دارند، اشاره شده است و به غصب خلافت و ستم هایی که به ایشان روا داشته شده، پرداخته است.

‌ زیارت جامعه کبیره از زیارات معروف شیعه است که توسط امام هادی علیه السلام در بیان مقام امامت و ائمه اطهار و وظایف شیعیان در مقابل ایشان است.شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» و «عیون اخبار الرضا» از موسی بن عبدالله نخعی روایت کرده که گفت: خدمت حضرت امام علی النقی(علیه السلام) عرض کردم: یا بن رسول الله، مرا زیارتی با رسایی و تاثیر بیاموز که کامل باشد تا اینکه هرگاه خواستم یکی از شما را زیارت کنم، آن را بخوانم.
در این زیارت موضوعاتی همچون ارتباط ائمه با پیامبر صلی الله و جانشینی بر حق ایشان، اسوه بودن و بیان ویژگی های اخلاقی ،سیاسی، علمی ائمه ذکر شده است.


#تولیدی
#طلبه_نوشت
#به_قلم_خودم
#امام_هادی_علیه‌السلام

 

 نظر دهید »

پیشتیبان زندگی

24 بهمن 1402 توسط پرستوی مهاجر

تا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آن زمان‌ هر‌چه‌را می‌خواستم‌و هر‌چه را نذر‌معصومی میکردم تحقق پیدا نمیکرد . لابد‌به صلاحم نبوده‌،‌بدم را‌که‌نمی خواهند !
اما این‌بار‌فرق میکرد ، اول حلول ماه ذی الحجه بود.‌هنگام‌غروب به دیوار‌کاهگلی خانه‌کوچکمان تکیه داده بودم ،‌‌قسمتی‌از یک مداحی مدام در‌ذهنم تکرار‌میشد. قطره‌ای اشک‌مژه های کوتاه مشکی‌ام را آغشته‌به‌خود‌کرد‌.آخر‌مگر چه‌کرده ای که کربلا میخواهی؟ چه پرتوقع!
آنجا بودکه تصمیم‌گرفتم ، هلال باریک ماه نو هم شاهد بود!‌تمام کارهایی‌که برای بزرگ‌عید شیعیان تولید کردم را نذر کردم تا کربلا بگیرم و باقی ماجرا را سپردم به حضرت پدر !
دختر‌خودش را برای پدر لوس نکند برای که بکند‌!‌نگویم برایتان؛اربعین،خانه پدری بودم و آن جا دعاگوی همه‌تان و من خرسند‌از اینکه پشتیبان زندگی‌ام هوایم را داشته‌است، آدم باید زرنگ باشد. کاش، رزق هر‌ساله می خواستم.

#پشتیبان_زندگی
#امام_علی_علیه السلام
#به_قلم_خودم

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 12
  • ...
  • 13
  • 14
  • 15
  • ...
  • 16
  • ...
  • 17
  • 18
  • 19
  • ...
  • 32
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

وصال

جستجو

موضوعات

  • همه
  • استوری
  • بدون موضوع
  • عکس
  • عکسنوشته
  • متن
  • پوستر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس