وصال

  • خانه 

من و مرحوم مظفر

15 آذر 1402 توسط پرستوی مهاجر

امروز صبح حوالی ساعت 7:33 دقیقه به وقت رفسنجان بود که خورشید طبق عادت هر روزش از مشرق طلوع و خرامان خرامان به سمت مغرب در حرکت بود ، پاورچین پاورچین سوی منطق رفتم ، مشغول مکاشفه با مرحوم مظفر بودم و او سخت مشغول آشکار کردن اشکال اربعه . و مغزی که به شدت از پذیرش آن امتناع میکرد ؛ در حال جدال و درگیری با مرحوم مظفر بودم ، که ناگه در باز شد و دو گوش مخملی نمایان شد و بعد صدایش! میو ! درگیری با مرحوم مظفر را برای بعد گذاشتم و دنبال چوب و چماقی گشتم، خود نامردش بود! او بود که دیروز ناجوانمردانه به خانه ما شبیخون زده بود و ناهار دیروزمان را برده بود! بگمانم دیروز رفته بود جوج زده بود با نوشابه و اینک دنبال خلال دندانش آمده بود !

#به_قلم_خودم

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: متن لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

وصال

جستجو

موضوعات

  • همه
  • استوری
  • بدون موضوع
  • عکس
  • عکسنوشته
  • متن
  • پوستر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس