یارفیق من لا رفیق له
25 تیر 1400 توسط پرستوی مهاجر
#به_قلم_خودم یا رفیق من لا رفیق له کلافه تر از هر روز بیدار شدم و به زمین و زمان لعنت می گفتم ، آشفتگی دلم مرا کم کم داشت از پای درمی آورد. نمی دانستم چه چیزی را گم کردم. عرق بر پیشانی ام نشسته بود. احساس خفگی میکردم ناگزیر به… بیشتر »